محمد تقي جعفري
141
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
است ، ولى به حقيقت مىتوان گفت : كه هيوم يكى از آن متفكرين بر جسته ايست كه در شكافتن سختترين سد معلومات كلاسيك گام مؤثرى در مغرب زمين برداشته است . مطالب فوق با اين كه از بعضى جهات قابل تأمل و تجديد نظر است ، ولى با اين حال توانسته است تحرك جدى در اذهان جهان بينان قرون معاصر ايجاد كند . اگر چه ما نمىدانيم كه مقدار تأثر فيزيك دانان قرن بيستم در بارهء عليت ، از نظريهء دويد هيوم چه بوده است ، بلكه حتى نمىتوانيم بدانيم كه آيا فيزيك نو اصلا از نظريهء هيوم در بارهء عليت متأثر گشته است يا نه ، ولى اين حقيقت كه هيوم توانسته است افكار متفكرين را از تحجر در اصول رسوب يافتهء روزگاران كهن در بارهء عليت نجات بدهد ، قابل ترديد نيست . بهر حال نظريهء ما در مقابل اظهارات هيوم كه جنبهء انقلابى جسورانهاى در مغرب زمين تلقى شده است ، اين است كه اين متفكر در منفى ساختن طنابى كه علت و معلول را بهم مىپيوندد ، به دو شرط راه صحيحى را پيش گرفته است : شرط يكم - اين كه اين معنى مورد سوء استفاده سطحى بينان نباشد و چنين گمان نكنند كه هيوم با منتفى ساختن طناب عليت تصادف را در پهنهء هستى تجويز كرده است ، يا با قطع نظر از تجويز هيوم ، نظريهء او خود به خود تصادف را ممكن مىسازد ، زيرا چنان كه گفتيم : در ميان رويدادهاى ذهنى آدمى هم طنابى وجود ندارد ، و با اين حال هيچ رويداد ذهنى بدون انگيزه و علت نمىباشد . اين منتفى ساختن طناب ميان رويدادها به نام رابطهء عليت درست مانند نفى كردن هيولى به عنوان طناب زير بنايى صور و حوادث جهان ماده است كه موجب منتفى شدن قوانين ضرورى و امكان تصادف نمىباشد . شرط دوم - اين است كه هيوم نبايد به پاره كردن زنجير و طناب عليت اكتفا كند ، بلكه مانند جلال الدين رومى مجبور است كه براى تفسير نهايى اختصاص فلان معلول به فلان علت و به طور كلى براى تفسير معقول جريان رويدادها ، فعاليت موجود برتر را در نظريه خود وارد بسازد .